به گزارش شهرآرانیوز؛ تأهل، مهم ترین، عمیقترین و تأثیرگذارترین بخش از زندگی هر شخص است. روح و وجود هر انسان به فردی نیاز دارد که سخت و شیرین روزهای عمرش را کنارش باشد. به قول خیلی ها، نیمه گم شده هر کسی باید به وقتش برسد. دو جان فقط کنار هم میتوانند دنیای قشنگ تری داشته باشند، اما بعضیها یا ناگزیرند یا ترجیح میدهند تنها بمانند، تنها زندگی کنند و تنها به آخر خط برسند.
به این آمار دقت کنید: در سال۱۳۶۵ حدود ۱/۱ درصد زنان به تجرد قطعی رسیده بودند، یعنی در پنجاه سالگی هنوز ازدواج نکرده بودند، اما این آمار در سال۱۴۰۲ به ۷/۷ درصد رسیده، یعنی هفت برابر شده است. شهلا کاظمی پور، جمعیت شناس، تعداد مردان مجرد دهه شصتی را حدود یک میلیون و۲۰۰هزار نفر و تعداد زنان مجرد این نسل را نزدیک به ۵۵۰هزار نفر اعلام کرده است.
به گفته او، اگرچه معمولا سن تجرد قطعی برای مردان، ۵۰سال و برای زنان ۴۵سال است، اما سن تجرد قطعی درمیان دختران از چهل وپنج به سی وهشت سالگی کاهش یافته است. روند ازدواج البته برخلاف تجرد، شیبی نزولی را نشان میدهد. دادههای آماری نشان از این دارد که در سال های۱۳۹۰ تا ۱۳۹۲، سالانه حدود ۸۰۰هزار ازدواج ثبت میشد، اما این رقم در سال۱۴۰۳ به ۴۸۰هزار ازدواج رسیده است و این، یعنی حدود ۶۰ درصد کاهش؛ همین چند رقم، زنگ هشدار را بلند کرده است.
«متولد ۱۳۵۲ هستم.» بااقتدار و محکم حرف میزند. هنوز حساسیت جوانی اش را برای آراستگی از دست نداده است. قبل از بیرون آمدن از خانه، چندبار خودش را در آیینه قدی مقابل در برانداز میکند. ویژگیای که دیگران او را به آن میشناسند، همین مرتب بودنش است و بعد هم پشتکارش. هر کاری را باید به نحو احسن انجام دهد.
میگوید: این خصلتم ذاتی است؛ هیچ وقت به کم قانع نبودهام. روال عادی و معمولی زندگی، راضیام نمیکرد؛ همان دورهای که ازدواج در سنین کم متداول بود و بیشتر دخترهای فامیل، یکی پس از دیگری بله را میگفتند و میرفتند سراغ زندگی مشترک و بیشترشان با خوب و بد آن میساختند، من مقابل خانواده ایستادم. از همان اول، معتقد بودم اول باید به تکامل برسم و بعد دنبال برنامههای بعدی بروم.
چه کاری است هنوز خودم را کامل نمیشناسم، بخواهم کنار یک نفر دیگر قرار بگیرم و بدتر از آن، نفر سومی را به دنیا بیاورم؟ باید اول خودم به آرزوهایم میرسیدم. حالا تک تک خواهر و برادرهایم ازدواج کرده و بچه دار شدهاند و بچه هایشان قد کشیده و بزرگ شدهاند و من هنوز تنها هستم. البته هنوز معتقدم آدم نباید به خاطر فرار از تنهایی، ازدواج کند. حالا از خیر این کار گذشتهام. هرکاری یک وقتی دارد.
اولش همه چیز خوب بود؛ یک خانواده پرجمعیت؛ خواهر و برادرهای قد ونیم قدی که به قول مادر، نعمت خدا بودند؛ هرچند که مادر، عروسی هیچ کدامشان را ندید و خیلی زود بار سفر از دنیا را بست و رفت. از همان زمان تصمیم گرفت نقش مادر را برای هشت نفر ایفا کند. اوایل سخت بود. اما کم کم توی این نقش، خوب جاافتاد. بچهها بزرگ شدند.
برای خواهرها که خواستگار میآمد، بیشتر از پدرش وسواس داشت که آدم قابل اعتمادی باشد. عروسها هم انتخاب خودش بود. به خودش که آمد، پنجاه سالگی را پشت سر گذاشته بود. حالا پنجاه وپنج ساله است و فرصت یک زندگی مشترک و عاشقانه از او گرفته شده است. اما همین که خواهر و برادرها سروسامان گرفتهاند و روح مادرش شاد است، حالش خوب میشود. میخندد و میگوید: ان شاءا... آن دنیا خدا جبران کند!
صبح از خانه بیرون میزند، اما محال است از ساعت ۱۱ و ۱۲ شب زودتر به خانه برسد. استاد هنر یکی از دانشگاههای مشهد است و یک عکاس حرفهای. بعد از پانزده سال که از جدایی و تلخی آن روزها گذشته است، هنوز عشق مهیار نمیگذارد به دختر دیگری فکر کند. مهران، دهه پنجاهی است و تک فرزند یک خانواده مرفه. همان سالهای اول تدریس، درگیر عشق یکی از دختران دانشجویش میشود: «دوستش داشتم، با جان و دل. اما خانوادهام میگفتند خانواده عروس باید هم طبقه خودمان باشد.
پدر مهیار، کارمند ساده یک اداره بود و یک خانواده خیلی معمولی داشتند. پدر و مادرم به هیچ صراطی مستقیم نبودند. هر چه من برایشان حرف زدم و توضیح دادم که با این دختر حالم خوب است و... زیر بار نرفتند که نرفتند. خوشبختی من ختم به همان روزهایی میشد که مهیار را میدیدم. این علاقه دوطرفه شده بود. باهم صحبت میکردیم؛ البته در چارچوب مشخص شده عرف.
تلاش برای راضی کردن خانواده، بی فایده بود. به مهیار گفتم فرصتهای دیگر زندگی اش را برای ازدواج از دست ندهد. این حق را نداشتم که به خاطر خودم، آینده او را خراب کنم. هیچ وقت نتوانستم برای کسی تعریف کنم آن روزها چقدر سخت گذشت. او عروس شد و من دیگر به ازدواج فکر نکردم. پدرم فوت کرده و مادرم حالا به شدت پشیمان است، ولی دیگر خیلی دیر است. من حوصله کسی را ندارم.»
روایت حبیب شاید به نوعی متفاوت از سه روایت پیش باشد. اگر پافشاری او برای ازدواج با دختری که پنج سال از خودش بزرگتر بود، به سرانجام نمیرسید، او دیگر هیچ وقت به زندگی مشترک فکر نمیکرد. حالا کنار همسرش، زندگی آرامی دارد. اعتقاد دارد برای تعدیل آمار تجرد، باید تابوها و باورهای غلط از ذهن جامعه پاک شود؛ مثلا اینکه دختر نمیتواند از پسر خواستگاری کند، یک تابوی غلط است.
مگر حضرت خدیجه (س) از پیامبر (ص) خواستگاری نکرد؟ حضرت، خرافات و باورهای غلط آن عصر را شکستند، اما ما هنوز عبرت نگرفتهایم. اینکه پسر نمیتواند با دختر بزرگتر از خودش ازدواج کند، اینکه پسر حتما باید با دختر ازدواج نکرده وصلت کند، تنها بخشی از تصورات غلطی است که در ذهن جامعه، حک شده است. خیلی از راهها را به خاطر خرافاتی که داریم، به روی خودمان بستهایم. بهتر است دست از قضاوت برداریم.
بیکاری، گرانی و هزینههای سرسام آور، شاید برخی دلایل برای گریز از زندگی مشترک آقایان باشد و مانع ازدواج شود. اما برخیها بر این باورند که ازدواج فرصتهای پیشرفت، به ویژه در تحصیل و شغل و... را هم میگیرد. کیوان قصد مهاجرت از ایران را دارد و محدودیتهای ازدواج را بیش از فایدههای آن میداند و میگوید: «بله» یک کلمه است و گفتنش آسان. اما دنیایی از مسئولیت، همراهش هست.
البته برخی تحولات آموزشی و سهم زنان در تحصیلات تکمیلی را، نیز نباید از نظر دور داشت. بخش زیادی از زنان با مدارک تحصیلی بالا مجرد هستند؛ چراکه به قول خودشان، فرد هم کفوشان نیست.
دکتر مرتضی روحانی که سالها تجربه مشاوره در حوزه روان شناسی را دارد، میگوید: این رویه درحال حاضر کمی فرق کرده است.
او باتوجه به تجربههای مشاورهای خود اعلام میکند: گرایش به تجرد درمیان زنان و مردان فرق میکند. درحال حاضر تمایل تشکیل زندگی درمیان دختران جوان، بیشتر از پسران است؛ به عبارتی تمایل برای ازدواج درمیان آقایان، کمرنگ شده است. در روایات دینی و برای آرامش روح و روان سفارش شده است ازدواج در فاصله کوتاهی از بلوغ اتفاق بیفتد. اما جوامع هرچه در مسیر توسعه یافتگی حرکت میکنند، الگوهای تشکیل زندگی، همسرگزینی و فرزندآوری آنها دچار تغییر میشود. قدیم همواره شاهد شکل گیری، ازدواج و پیوند زناشویی در سالهای آغاز بلوغ بودیم.
روحانی میگوید: با پیشرفت فناوری و قدرت گرفتن شبکههای اجتماعی، جوانان ترجیح میدهند به جای اینکه وارد رابطههای حقیقی شوند، در فضای مجازی دنبال دوست و همدم بگردند.
مجازی شدن روابط، تمایل به ازدواج را کم میکند. تجربه کردن نیازهای عاطفی و جنسی خارج از چارچوب خانواده بدون هیچ تعهدی، این جریان را تقویت میکند که با کمترین مسئولیت، نیازهای خود را برطرف کنند؛ اینکه نیاز به مهریه دادن و مراسم آن چنانی و رفتن به فلان آتلیه و... نیست و چیزی هم در شناسنامه ثبت نمیشود و مهر نمیخورد. موضوع وقتی حاد میشود که این شیوه، الگوی دیگران هم میشود.
به اعتقاد او، سست شدن اعتقادها و باورها به این موضوع دامن میزند. در گذشته، افراد مقید بودند پاسخ به نیازهای عاطفی و جنسی، منحصر به همسر آینده شان باشد. الان این باورها، تحت تأثیر فضای مجازی شکسته شده است؛ تا آن اندازه که انگار خانوادهها رابطه قبل از ازدواج را پذیرفتهاند.
او البته دلایل دیگری را هم در این زمینه دخیل میداند؛ آمارهای منتشرشده طلاق در فضای رسانه ها، بی تأثیر در بی میلی به ازدواج نیست. بازگو کردن و نقل روایت افرادی که ازهم جدا شدهاند، یک موج روانی و هراس در جامعه به راه میاندازد و و این بی میلی را قوت میدهد. بازنشر تجربههای آنهایی که شکست و جدایی را تجربه کردهاند، دیگران را از صرافت ازدواج میاندازد. بازنشر تجربههای تلخ، افراد را مردد میکند و هرچه سن افزایش مییابد، وسواس و هراس نیز بیشتر میشود.
این موضوع از دیدگاه جامعه شناسان البته دلایل متفاوت تری دارد. دکتر حسین اکبری، پژوهشگر اجتماعی، از تغییرات این حوزه در دو دهه اخیر صحبت میکند: «تغییرات، خیلی شدید پیش میرود و البته تنها به مقوله ازدواج، ختم نمیشود. جامعه این تغییرات را تجربه میکند و به تبع آن، پیامدها در کاهش میزان ازدواج و فرزندآوری و افزایش انواع واقسام آسیبهای اجتماعی، ملموس است.»
او میگوید: برای مقابله با این چالش ها، نیاز به راه حلهای چندبعدی داریم. باید فضایی فراهم شود که جوانان بتوانند به راحتی بر روی ازدواج و آینده خود سرمایه گذاری کنند. فراهم کردن شغل و ثبات اقتصادی و بهینه سازی شرایط اجتماعی، میتواند انگیزه بیشتری برای ازدواج جوانان فراهم کند.
اکبری ادامه میدهد: زمانی که رسانه تصویری ما یک زندگی مرفه را تبلیغ میکند، اما از افراد میخواهند ساده بگیرند، تناقض پیش میآید. رسانهها نوع خاصی از زندگی را تبلیغ میکنند، اما در توان کدام طبقه از اجتماع ماست که چنین زندگیای را آماده کند؟ ناخواسته این باور بین خانوادهها جا افتاده است که باید امکانات و لوازم و شرایط لازم را داشته باشند و بعد پا پیش بگذارند و این به معنی فرصت سوزی است.
دیدگاه سیدمجتبی حورایی، مشاور و کارشناس تربیتی، هم تأمل برانگیز است: «معمولا در هر مسئلهای که انسان دایره وسیع تری برای انتخاب دارد، پروسه انتخاب سختتر میشود، بنابراین برای مردان به دلایلی نظیر اینکه تحصیل بالاتری داشته باشند، شغل بهتری پیدا کنند، به درآمد مناسبی دست بیابند و... ازدواجشان به تأخیر میافتد.
البته این تأخیر از یک جنبه مثبت است؛ از این لحاظ که بینش شان وسیعتر میشود، اما نکته آنجاست که وسواس شان نیز بیشتر میشود و زمانی را از دست میدهند و انتخاب را برایشان سختتر میکند. با گذر زمان، این وسواس بیشتر میشود و درنهایت گاهی به تأخیر در ازدواج و زمانی به تجرد قطعی، منجر میشود.»
او میگوید: نرفتن زیر بار مسئولیت، از دیگر عوامل تأخیر در ازدواج است. برخیها به دنبال روابط راحت و بدون تعهد هستند و مسئولیت پذیری برایشان سخت است. البته عوامل متعددی در این موضوع دخیل است.
به گفته حورایی، انتظارات زیاد و غیرواقعی خانواده ها، جوانان را از ازدواج دور میکند و وقتی آنها احساس کنند قادر به تأمین این انتظارات نیستند، از ازدواج منصرف میشوند، درحالی که نیازهای غریزی و عاطفی، تنها با ازدواج به طورکامل تأمین میشود. توجه داشته باشید که هیچ فردی نمیتواند جای همسر را برای یک رابطه عمیق عاطفی بگیرد. افزایش سن جمعیت به مشکلاتی ازقبیل پیری و بحرانهای روانی منجر میشود، پس تا دیر نشده است، آستین بالا بزنید!